
الف : اداي دين
"بركشيدن" واژهاي بود كه ازكوه آموختم واين نوشته را به پيشگاهش تقديم ميكنم؛وبه آنهايي كه وقتي قدم بر هر فرازي مي گذارند؛ميدانند كه بر چه نطع نابي نظردارند؛وهم ميفهمندكه صعودبر هر قله اي به قعرخود رسيدن است.
ب:چنگ بر ريسمان دانش بشري
خيليها،درادامه ي فرازپويي شان،وقتي ريسمان بشري را مشت كردند، بر هر قله اي كه جهيدند؛يك قله مارااز قاف"وهم"به قاف "عقل" برجهاندند .
كپرنيك (1473-1543م)، گاليله(1564-1642م)-وپيش تر آنها رازي (865-935م)
و بيروني (973-1048م)- نيوتون(1642-1727م) و"وگنر"، از آن قبيله اند.
آنگونه كه امروز "انفور ماتيك "،"ژنتيك"ودانش نانوو..((.وگنر))در"1912م"گفته بود:ليتوسفر(سنگ كره)يكپارچه نيست بلكه چون چندين تخته پاره،آستنرسفر(نرم كره)شناور است.وتحت تاثير توأمان آن نيروهاي جاذبه ثقلي،حركت وضعي، حركت انتقالي، جاذبههاي منظومه اي وجزر و مدي و...متحرك است.اين حركات ،زمين را آبستن پديدهايي مي كندكه ازبزنگاههاي دور شونده ونزديك شوندهي . "صفحات"نوزاداني زاده ميشوند كه كارگزاران كمال زمين اند.كوه وزمين لرزه وآتشفشان وابر وباد وباران وجاري چشمه ها و...از آن رحماند .و اين همه را اگر چكيده كنيم ؛ما-در نگاه ماكرو-فرزندان جاذبه ايم .
پ:قاف"وهم"وقاف"فهم"
گام بركوه ،آنگونه كه گام برهركجا، ازسر شوق،گام برفراز آشنائي است و گام بر موزهي زمان و گام بر
وفورنشانه هاي سازوكار هستي و...است.حالاديگر ميدانم كه بر تمام ذرات كوه ،هم "زمان"هاي گذشته ثبت است ،وهم" زمان هاي حال جاري است ،وهم –به تناسب -ازوفور"زمان"هايگذشته وحال، مي شود"زمان"هاي خلق نشده را پيشگويي كرد، چراكه پديده كوه، مجموع سلسله پديده هاست وثانيهي آغازين هرپديده ايي،خلق زمان جديد است.
حالا كه بر كوه قدم ميگذارم مي دانم كه لايه هايش شرح"سفر حيات"اند؛وآينه اي كه در آن چرخه هاي ديروزهاي دور طبيعت منعكس است وميفهمم كهسازوكارطبيعت،روندي تدريجي ومستمراست واينكه هيچگاه طبيعت برمسير تكرار نميپويد.
اما همواره ميپويدوميشودوخلق زمان"نو"ميكند ودر مييا بم كه رازژنتيكي تنوع طبي ام ريشه در كجا دارد.ودليل اهميت تعادل وتوازن درچيست.
كوه، ناهمواري هاي زمين راشكل مي دهد .وناهمواري ،مادر،تنوع آب وهوايي است.واز تنوع آب وهوايي ،پديده هاي طبيعي بروز مي يا بد ،وبر حلقه هاي زنجيره ايي شدن مي افزايد.كوه ،درطبيعت همواره متعادلش،درتمام برهه هاي بودنش ، باوجود فرسايش مدام چهره اش، همواره برپاي شناورش،روبه بالادارد. به عبارتي ،كوه در همه هنگام حتي پيرياش- فراز است.
كوه،صندوقچهي گنج است. رگه هاي زغالش، حكايت جنگل جنگل گياهان ديروز هاي دور است. كه در دل سياهش ،تكه هاي خورشيد خفته اند وكان دركان انباشته ازعناصرومواد معدني وكا ن سنگي است. ساعت هايش ،از كسري از ثانيه تاچند ميليون سال را نشان ميدهند.آب چشمه هايش ،هم از مخزن مذاب وهم از ريزش باران است .دراندرونش هم غارهاي پرراز نهفته اند، هم نقش ونگارهاي طبيعي اش،وهم رود ودرياچههاي تاريكش. كه هم نخستين مأواي انسان بود وهم لوح نخستين نقش ها .سرماي ستيغ اش ، ذخيره گاه برف ويخچال هاي طبيعي است.
رودها وچشمه هاازدامنه هايش سر چشمه ميگيرند ودر مسير خود رنگين كماني از هستي وحيات را شكل مي دهند.ازفرسايش ستيغ وصخره اش ،خاك بار آور دشت ها ودلتاها تأمين مي گرددكه مرغزارها وكشتزارها ازآنها ميزايند.بر نطع صخرهاش،يادگاركهن ترين خطوط ،دير سال ترين پيام ،موجزترين فرهنگ وپيكرهها ، ونقش هاي فرهنگ وهنر انساني نقش بسته است.ازكنكاش برفيزيكش ،دريچه هاي روبه منظره هاي ديروز وپيش پريروزهاي دور باز مي شود. كه اگر دقيق شويم ، از فرش تا عرشمان رادرتيررس نگاهمان مي نشاند ومارابه شكوه سكوهاي فهم ميكشاند .و برقلل "متافيزيك"اش ، هزار افسان افسانه هاي خدايان، عروج پيامبران، خلوت وحي، اسطورههاي آرش وايستگاههاي سلوك سيمرغ وپهنه هاي نُه توي "وهم" نهفته است.يادم باشد،هماره وهميشه ،يادم باشد،وقتي عزم كوه مي كنم،دركولهام آب و قلم بگذارم. پاشنهي پوتين پرسشهايم را بكشم. درجمعيت برون، با نزديك ترين يارگفتمان كنم ودر جمعيت درون ، زمزمه هاي ذهنم،آميزهي قاف "وهم"وقاف "فهم" باشد.
علي تيموري ساروكلايي
Ali_teimori29@ yahoo .com
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر